محتوای درسی
آیا عصبانی شدن مجوز خوبی است برای .....؟؟؟؟
خب عصبانی شدم!!!
خلاصه :
گاهی پیش میآید یک نفر حرفی میزند یا کاری میکند که اعصابمان را به هم میریزد. مخصوصاً وقتی ۱۳–۱۴ ساله باشیم، احساسها قویتر و تندتر هستند. اما ...
گاهی پیش میآید یک نفر حرفی میزند یا کاری میکند که اعصابمان را به هم میریزد. مخصوصاً وقتی ۱۳–۱۴ ساله باشیم، احساسها قویتر و تندتر هستند. اما یک چیز خیلی مهم وجود دارد:
عصبانی شدن طبیعی است… ولی ناسزا گفتن یا کتککاری کردن طبیعی نیست.
چرا؟
چون وقتی عصبانی میشویم، مغزمان روی حالت «واکنش سریع» میرود. درست مثل وقتی گوشی هنگ میکند و دکمهها درست کار نمیکنند. اگر همان لحظه فحش بدهیم یا کسی را هل بدهیم، بعدش معمولاً پشیمان میشویم، اما دیگر دیر شده و دل کسی را شکستهایم.
حالا بیا با هم چندتا موقعیت را بررسی کنیم البته ممکنه عکس العمل ها به نظرت فانتزی بیاد یا نشدنی ولی من می گم آنسان آنقدر تواناست که می تواند هر کاری را که درست می داند با تلاش و ذقت انجامش بدهد.
داستان کوتاه 1: «هدیهای که شکست»
سارا برای تولد بهترین دوستش، نرگس، کلی زحمت کشیده بود و یک قاب عکس دستساز درست کرده بود. روز جشن، وقتی بچهها داشتند بازی میکردند، قاب از دست یکی از بچهها افتاد و شکست.
سارا یک لحظه از شدت ناراحتی و عصبانیت حس کرد همهچیز دارد منفجر میشود. میخواست داد بزند و بگوید «ازتون متنفرم!»
اما قبل از اینکه چیزی بگوید، ۱۰ ثانیه در دلش شمرد. نفس کشید. از جمع دور شد و رفت کنار پنجره.
بعد که آرامتر شد، فهمید هیچکس عمدی قاب را نشکست. نرگس هم ناراحت بود اما گفت: «سارا، مهم اینه که تو با عشق درستش کردی و من وقعا ازت ممنونم و خیلی دوستش داشتم»
اگر سارا همان لحظه فریاد زده بود یا دعوا راه میانداخت، هم جشن خراب میشد هم رابطهاش با دوستانش.
اما کنترل خشمش باعث شد روز بد، تبدیل به روز قابل تحمل شود.
داستان کوتاه 2: «وقتی خواهر کوچیکه اعصابخُرد میکند!»
(خیلی از دخترهای ۱۳–۱۴ ساله میگویند خواهر یا برادر کوچکشان مدام وسایلشان را برمیدارند.)
هستی یک تمرین مهم برای کلاس هنر داشت. با دقت و سلیقه رنگآمیزیاش کرده بود و قرار بود فردا به معلم تحویل دهد. بعد از مدرسه که وارد اتاقش شد، دید خواهر 5سالهاش دفتر را برداشته و پشت همان صفحهای که هستی کشیده بود، با مدادش رنگهای نامرتب کشیده است؛ حتی جای بعضی خطوط را هم با هم قاطی کرده و چون زیاد فشار داده روی نقاشی هستی هم رد آن مانده است. هستی انگار یکهو داغ کرد. قلبش تند میزد و آماده بود داد بزند:
«چرا دست به وسایلم میزنی؟ همهچیزو خراب میکنی!»
اما یک لحظه مکث کرد.
چند نفس عمیق کشید. دفتر را سریع از دست خواهرش نگرفت. به خودش گفت: «الان خیلی عصبانیم، باید کمی صبر کنم.» چند دقیقه از اتاق بیرون رفت تا آرام شود.
وقتی برگشت، آرام به خواهرش گفت:
«میدونم دوست داشتی رنگش کنی، اما این تکلیف مدرسهٔ من بود. دفعهٔ بعد اگه دلت خواست چیزی رو رنگ کنی، بیا به من بگو تا صفحهای رو بهت بدم که مال خودت باشه.»
خواهرش ناراحت شد و گفت: «من فکر کردم کمک میکنم قشنگتر بشه…»
هستی هم با مهربانی گفت: «میدونم. ولی چیزهایی هست که اجازه برداشتنشون رو باید بگیری.»
تمرین خراب شد، اما رابطهشان نه. این یعنی کنترل خشم، یعنی انتخابِ خراب نشدن یک رابطه بهجای خراب شدن یک صفحهٔ دفتر.
داستان کوتاه3: «چتهای اشتباهی!»
الینا از امتحان ریاضی کلافه بود. یکی از همکلاسیهایش در گروه چت کلاس یک استیکر مسخره فرستاد. الینا فکر کرد منظورش اوست و خیلی ناراحت شد. آماده بود یک پیام تند بفرستد.
دوستش زهرا زنگ زد و گفت: «الینا، صبر کن. احتمالاً منظورش تو نیستی.»
الینا ۵ دقیقه صبر کرد. بعد یک پیام با استیکر لبخند و تعجب ارسال کرد با این محتوا که این استیکر که مربوط به حرف من نبود ؟و خیلی راحت وسریع فهمید آن استیکر اصلاً ربطی به او نداشته. اگر عجولانه واکنش نشان میداد، شاید کلی دعوا تو گروه راه میافتاد.
به داستان های بالا دقت کن ببین در چند موقعیت مشابه آنها بودی و به نحو دیگری عمل کردی؟!
چند راه ساده برای کنترل خشم (مخصوص نوجوانها)
- نفس ۴-۴-۶
4 ثانیه دم، 4 ثانیه حبس، 6 ثانیه بازدم.
- ده ثانیه از موقعیت دور شو
برو توی اتاقت یا یک گوشهی خلوت حتی اگر شده فقط چند لحظه.
- جملهی معجزهگر:
«الان عصبانیم، باید چند دقیقه صبر کنم. لطفا الان با من حرف نزنید و از من چیزی نپرسید»
این جمله جلوی خیلی از دعواها و ناسزاها را میگیرد.
- نوشتن سریع
هر چی توی ذهنت هست روی کاغذ یا نوت گوشی بنویس و بعد پاک کن.
- حواسپرتی سالم
فرستادن چند صلوات ، گوش دادن به موسیقی آرام یا مورد علاقه، خوردن یک لیوان آب سرد، یا حتی شستن صورت یا وضو گرفتن .
حالا بیا بریم در یک محیط آرام چندتا بازی و فعالیت را با هم ببینیم:
فعالیت: بازی دورانی “حرفهای خوب”
هدف:
آشنایی با احساسات و یادگیری روشهای کنترل خشم از طریق تعامل و گفتوگو.
مواد لازم:
- یک توپ نرم
- کاغذ و قلم
- ساعتی برای زمانبندی (اختیاری)
مراحل فعالیت:
- تشکیل گروه:
- گروهی از ۵ تا ۱۰ نفر ایجاد کنید.
- آموزش قواعد:
- به شرکت کنندگان توضیح دهید که هدف این بازی یادگیری کنترل خشم و برقراری ارتباط مثبت است.
- قواعد پایه بازی به این صورت است:
- کسی که توپ را دارد، حق صحبت دارد و دیگران باید به او گوش دهند.
- شخصی که توپ را در دست دارد، باید یک احساس یا وضعیتی که باعث خشم یا ناراحتیاش شده را با آرامش شرح دهد.
- نوبتدهی:
- پس از اینکه شخص احساس خود را بیان کرد، او توپ را به نفر بعدی میدهد.
- نفر بعدی نیز باید یک پاسخ مثبت یا حمایتی به او بدهد.
- فاز دوم:
- بعد از اینکه همه نوبت خود را گرفتند، میتوانید از شرکت کنندگان بخواهید که برای هر احساس یک راهکار عملی برای کنترل خشم به اشتراک بگذارند.
- این میتواند شامل تنفس عمیق، نوشتن احساسات، یا قدم زدن در پارک باشد.
- اختتامیه:
- در پایان، در مورد مفهوم “حرف خوب” و اهمیت ارتباط مثبت و حمایت از یکدیگر همگانی صحبت کنید.
- میتوانید از شرکت کنندگان بخواهید پیامهای مثبتی برای همدیگر بنویسند و آنها را به یکدیگر منتقل کنند.
نتیجهگیری:
این فعالیت نه تنها به تقویت مهارتهای ارتباطی کمک میکند، بلکه افراد را ترغیب میکند تا به احساسات خود با دقت بیشتری توجه کنند و راهکارهای سالمی برای کنترل خشم یاد بگیرند.
فعالیت گروه مجازی: «نقشهی آرامش» (صحنهسازی کوتاه + انتخاب راهحل)
هدف
یادگیری کنترل خشم با تمرین مرحلهبهمرحله در موقعیتهای واقعی (بدون ناسزاگویی و بدون خشونت فیزیکی) از طریق گفتوگو در گروه آنلاین.
زمان پیشنهادی
۳۰ تا ۴۵ دقیقه
ابزار پیشنهادی
بله /ایتا/کلاس آنلاین + یک وسیله برای رایگیری (اگر ندارید با رأی دستی هم میشود)
تعداد شرکتکننده
۵ تا ۱۵ نفر (با گروه کوچکتر بهتر اجرا میشود)
مواد لازم
- یک پیام آماده از قبل (سناریو)
- برگهی «نقشه آرامش» به صورت متن (من پایین قالبش را میگذارم)
مراحل اجرا
1) شروع (۵ دقیقه)
به گروه بگویید:
«الان قرار نیست کسی قضاوت بشه. فقط تمرین میکنیم چطور وقتی ناراحت/عصبی میشویم، با آرامش و احترام حرف بزنیم.»
2) سناریو ارسال میشود (۷ دقیقه)
یکی از سناریوهای زیر را (یا مشابهش را) در گروه بفرستید.
سناریو پیشنهاد ۱ (ترجیحاً مرتبط با متن شما):
«هستی تمرین هنر رنگآمیزی خودش رو آماده کرده. خواهر 5سالهاش بدون اجازه قاطی میکنه و رنگها خراب میشن. هستی اول خیلی عصبی میشه و میخواد تند حرف بزنه یا داد بزنه… اما میخواد بهتر عمل کنه.»
(اگر دوست دارید، میتوانید هر بار از سناریو ۲ هم استفاده کنید.)
سناریو پیشنهاد ۲:
«در گروه چت مدرسه یکی از دوستها یک پیام طنز میفرسته که برداشتش میکنه علیه شماست. شما دلخور میشید و دوست دارید جواب تند بدید، ولی میخواید بدون توهین مدیریت کنید.»
3) «نقشه آرامش» را پر میکنند (۱۰ دقیقه)
به هر نفر یا هر دو نفر یک بخش از قالب زیر را بدهید تا در پاسخ پیام کوتاه بنویسند. قالب:
نقشه آرامش برای من:
- من چه پیامی از این اتفاق درک کردم؟(توهین/تحقیر/تمسخر/بی توجهی/ ....)
- من چه احساسی دارم؟ (خشم/دلخوری/اضطراب…)
- بدن من چه نشانههایی داره؟ (تپش قلب، داغ شدن صورت…)
- اولین کار امن من چی هست؟ (مثلاً ۱۰ نفس عمیق، مکث، فاصله گرفتن ۲ دقیقه)
- چی میخوام بگم؟ (یک جمله مودبانه ولی قاطع)
- اگر طرف مقابل گوش نداد، قدم بعدی من چیه؟ (درخواست اجازه/ثبت موضوع/گفتن به بزرگتر قابل اعتماد)
مثال جمله قاطع و آرام (الگو، بدون توهین):
«من الان خیلی ناراحتم چون بدون اجازه انجام شد. لطفاً دفعه بعد قبلش اجازه بگیر. الان ۱۰ دقیقه نیاز دارم آروم شم.»
4) رایگیری روی بهترین «قدم امن» (۵ دقیقه)
از گروه بخواهید در یک پیام کوتاه فقط یکی از موارد زیر را انتخاب کند:
- A) مکث و نفس عمیق
- B) ترک کوتاه محل/زمان کوتاه برای آرام شدن
- C) بیان احساس با جمله “من…”
- D) درخواست کمک از یک بزرگتر/مسئول (مثل معلم یا والد)
سپس بپرسید: «چرا این مورد رو انتخاب کردید؟» (فقط ۲–۳ نفر کوتاه جواب بدهند.)
5) چالش پایانی: «پیام اصلاحشده»
در پایان، به گروه بگویید یکی از پاسخهای تند احتمالی را در دو مرحله اصلاح کنند:
- نسخه تند (فقط به صورت فرضی، بدون ارسال طولانی یا توهین)
- نسخه آرام و قاطع در ۱ جمله
قانون مهم: ناسزا، تهدید، یا کنایهی آسیبزننده ممنوع.
جمعبندی (۳ دقیقه)
با یک جملهی کوتاه جمع کنید:
«کنترل خشم یعنی خراب نشدن رابطه؛ مثل اینکه به جای خراب کردن همهچیز، قدم امن برداریم و درست حرف بزنیم.»
حالا بریم سراغ تکلیف :
لطفا متن بخش احکام درس 9(ص 129-131) را بخوان .
حتما متوجه شدی که کدام جملات و عبارات برایمان مهم است....حکم ناسزا و فحش و روایت مربوز به آن/حکم کتک زدن /روایت مربوط به ستم بر زنان و کودکان
حالا برای انجام فعالیت گروه مجازی نیاز به تجربه های تو داریم.لطفا دو نمونه از لحظاتی که برایت خشم زیاد و کنترل سخت را داشت برای من بنویس و ارسال کن.

سارا شرفی
۱۲ روز پیش
آخه من خیلی زود منفجر میشم😅
سارا شرفی
۱۲ روز پیش
یک دفعه دستش خورد و کمی ازش ریخت و یهو منفجر شدم
کمی مکث کردم و از اونجا فاصله گرفتم و بعد از چند دقیقه سعی کردیم باهم بسازیمش💕
با یکی از بچه ها سال ششم هم گروهی بودم و اون فقط به جای کمک بازیگوشی می کرد و یک روز که قرار بود کاغذ رنگی بیاره یادش رفت و واقعا دلم میخواست سرش داد بزنم ولی یکم صبر کردم و از بقیه کمک خواستم
بعد از کلاس هم ازم کلی معذرت خواهی کرد و گفت جبران می کنم 💗
مریم زعفرانی
۱۲ روز پیش
۱. سال پیش داشتم روی یک تحقیقی کار می کردم و با لپتاپ چیزی درست میکردم خیلی زحمت کشیده بودم اما لپتاپ هنگ کرد و پروژم پرید اولش خیلی عصبانی شدم اما بعد دوباره از اول شروع کردم چون تقصیر هیچ کس نبود.
۲. داشتم تکلیف ریاضیم رو می نوشتم روی زمین بودم اما وسط راه نبودم داداشم حواسش نبود و پاش رو گذاشت رو جزوم و صفحه ایش پاره شد خیلی عصبانی شدم و می خواستم تلافی کنم اما صبر کردم و ازش خواستم که برگه ای که پاره شد رو چسب بزنه
حلما حسین تهرانی
۱۲ روز پیش
۱:یه چیزی رو درست کردم با خیلی زحمتت زیادد خیلی وقت گرفت بعدش یکی از دوستام اشتباهی اون رو پاکش کرد یه کلیپ بود بعد اصلا نمیدونستم چیکار کنم از شدت عصبانیت خیلی بد بود یه بار دیگه هم درستش کردم ولی مثل قبل نشد💔
۲:یه مراسم مهمی بود یکی از دوستام تو مدرسه نه یه جای دیگه قرار بود نصف برنامه رو اون انجام بده نصفش رو من که روز مراسم هیچ کاری نکرد واقعا نمیدونستم چیکار کنم از حرص ولی بعدش به جوریه درستش کردیم🤷🏻♀️😔
النا عباس پور تربتی
۱۲ روز پیش
۱- برای یک درسی لازم بود که یه چیزی رو به انگلیسی بنویسیم و یه چیز دو حرفی بود و من حرف c انگلیسیم رو من همیشه با دندونه مینویسم و معلممون وقتی این رو دید گفت این c نیست و G هست منم خیلی عصبانی شدم
۲-برای یه کاری خیلیی زحمت کشیده بودم و یکی بدون اینکه زحمت من رو ببینه گفت نه تو هیچ تلاشی براش نکردی منم خیلی عصبی شدم🤷🏻🙂
غزل جناب
۱۲ روز پیش
خیلی خیلی ممنون
من تلاش می کنم که با خشمم مقابله کنم ولی بعضی وقتا نمیشه😅
یبار خواهرم لجش گرفته بود شروع کرد به من آبنبات پرتاب کردن یکیش هم خورد تو سرم ، خیلی عصبانش دوم میخواستمم هرچی دم دستم بود پرت کنم سمتش ولی به خودم گفتم من مثل اون نیستم و بهش بی توجهی کردم .بعدش خسته شد و دیگه پرت نکرد . من هم خودم رو خراب نکرده بودم و هم مشکل دیگه ای درست نکرده بودم.
توی مدرسه سر یه کار تیمی برای یک تحقیقی با چند نفر گروه شده بودیم . یکی داوطلب شد اسلاید هارو درست کنه و من و سومی هم قرارشد مطالب رو در بیاریم.ولی بیشتر مطالب رو من در آوردم و سومی تقریبا عیچکاری نکرد و فکر می کرد اون هم عضو موثری توی گروهه . خیلی از دستش ناراحت بودیم و میخواستم برم به معلم بگم ولی نفس عمیق کشیدم و مدبانه به خودش گفتم که بیشتر مشارکت کنه اون هم قبول کرد و مطالبش رو فرستاد.
نازنین فاطمه متوسلی
۱۱ روز پیش
1 یبار داداشم داشت اذیتم می کرد و مسخره بازی در می اورد معمولا عصبانی می شدم ولی اون بار فقط اهمیت ندادم و از پنجره بیرون و نگاه کردم
2 یکی از بچه های فامیل اومده بود توی اتقم و خودکاری جدید خریده بودمو شکوند خیلی ناراحت شدم و بنده خدا خیلی عذر و منم صبر کردم اصلا گفتم مهم نیست و خودتو ناراحت نکن
درین حکیم
۱۱ روز پیش
1- یک روز با یک شخص بیرون رفته بودم ان شخص خواهر شخصی را دیده بود که برایم ان شخص خیلی مهم بود و خیلی حواسم بود ابرویم جلویش نرود و شخصی که همراهم بود خواهر را با شخص دیگری اشتباه گرفته بود و گفت شما فلانی هستی و ابرویم رفت و خیلی خیلی عصبانی شده بودم چون کنار ان خواهره افراد مهم دیگری بودند و می خواستم ان شخص را دعوا کنم ولی نکردم
2- خواهرم کاری کرده بود خیلی ناراحت شده بودم می خواستم دعواش کنم که نکردم ولی بعدش باز کردم😁😁
نورا اسمعیلی
۱۱ روز پیش
1-من یه بار یکی تز بچه های فامیل اومده بود خونمون و اتامو به بدترین حالت هودش دراورد و رفت من خیلی عصبانی شدم و کلی داد و فرباد کردم اخرش مامانم با ارامش بهم گفت که کمکم میکنه تا تمیزش کنم ومن خیلی پشیمون شدم که اونجوری حرف زدم
2- من ی بار خواب بودم و خواهرم اومد و پرید روم خیلی عصبانی بودم ولی ارامشم رو حفظ کردم و چیزی بهش نگفتم:heart:
Sahaio
۱۱ روز پیش
هرچی بیشتر فکر میکنم به جاهایی که خیلی عصبانی شدم بیشتر میبینم که چقد مسخره بوده دلایلش 🥲💔
یه بار جایی بودیم و قرار بود بیان دنبالمون، و میگفتن که زود حاضر شین. ما هم شدیم ولی بعدش تنش شدید بود و بعدم یه بحثی پیش گرفت که چرا الکی هول میکنین آدم و فلان و خیلی همه... 🔥🔥🔥🔥 و حرف زدیم و همه آروم شدن حل شد. 😂
یه مدتی هم بود که خواهرم هی از کش و تل و اینای من برمیداشت و میگفتم برندار و اون باز برمیداشت و بعد یه مدت دیگه خیلی روهم جمع شد و من خیلی عصبانی شدم. و همونجا هم حل نشد مثلا یه یکی دوبار سرهم داد زدیم ولی بعد یه مدت خودش حل شد 😬✨