دانش آموز مجتمع فرهنگی و آموزشی ستوده (هفتم)
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ
| ۰ دوست و پیگیر | ||||
| ۰ محتوا | ۰ پیگیری محتوا | ۰ رأیگیری | ۰ | |
| ۰ پیوست | ||||
| ۰ فیلم پیوندی | ۰ فیلم ارسالی | |||
| ۰ عکس | ۰ | |||
| ۷۹ دیدگاه | ۲۱۵ عکس/فیلم | ۰ | ۱ | ۰ |
.
خیلی مطلب مفیدی بود خیلی خیلی ممنون من تلاش می کنم که با خشمم مقابله کنم ولی بعضی وقتا نمیشه😅 یبار خواهرم لجش گرفته بود شروع کرد به من آبنبات پرتاب کردن یکیش هم خورد تو سرم ، خیلی عصبانش دوم میخواستمم هرچی دم دستم بود پرت کنم سمتش ولی به خودم گفتم من مثل اون نیستم و بهش بی توجهی کردم .بعدش خسته شد و دیگه پرت نکرد . من هم خودم رو خراب نکرده بودم و هم مشکل دیگه ای درست نکرده بودم. توی مدرسه سر یه کار تیمی برای یک تحقیقی با چند نفر گروه شده بودیم . یکی داوطلب شد اسلاید هارو درست کنه و من و سومی هم قرارشد مطالب رو در بیاریم.ولی بیشتر مطالب رو من در آوردم و سومی تقریبا عیچکاری نکرد و فکر می کرد اون هم عضو موثری توی گروهه . خیلی از دستش ناراحت بودیم و میخواستم برم به معلم بگم ولی نفس عمیق کشیدم و مدبانه به خودش گفتم که بیشتر مشارکت کنه اون هم قبول کرد و مطالبش رو فرستاد.
.
.
.
.
.
.
سلام خسته نباشید انجام شد
.