«دیشب دوباره
گویا خودم را خواب میدیدم:
در اسمان پر میکشیدم
و لابه به لای ابرها پرواز میکردم
و صبح چون از جا پریدم
در رخت خوابم
یک مشت پر دیدم
یک مشت پر،گرم و پراکنده
پایین بالش
در رختخواب من نفس می زد
انگاه با خمیازه ای ناباورانه
بر شانه های خسته ام دستی کشیدم
بر شانه هایم
انگار جای خالی چیزی...
چیزی شبیه بال
احساس میکردم!»
قیصر امین پور
من هم همینطور
سلام خانم هاشمیان مرسی
سلام خانم ممنون🙏🏻
سلام خانم خسته نباشید ممنون🙏🏻💙
سلام خانم ممنون✨
.
ممنون خانم
سلام خانم مممنون خانم باید خلاصه نویسی کنیمم؟؟
سلام خانم مرآتی ممنون🙏🏻💝
سلام خانم فهری عزیز خسته نباشید چشم ممنون🙏🏻👍🏻